گفتمانی نه چندان تکراری از نسلی که ارزشگرا بودند
روزه داری کارآمد

روزه داری اگر به معنای اخص آن و با در نظر گرفتن تمام وجوه باشد ، آثار ارزشمند اجتماعی دارد که میتواند به اصلاح رفتارهای اجتماعی بینجامد و در غیر اینصورت چیزی جز گرسنگی کشیدن نیست .

 ramazan

در این یادداشت کوتاه ، نگاهی اجمالی و ملموس خواهیم داشت بر بخش کوتاهی از آثار اجتماعی روزه داری ، آنهم با تاکید بر رفتارهای اجتماعی جامعه سنتی نیم قرن پیش در ایران .

 

در اینکه انجام مناسک دینی ( به نحو صحیح ) آثار ارزشمند اجتماعی دارد ، هیچ شکی نیست و در این زمینه ، صاحبنظران اجتماعی و علمای اسلامی وحدت نظر دارند . اما این یادداشت به واکاوی رفتار کهنسالانی میپردازد که هنوز هم بعضی از آنان درقید حیات و قابل دسترس هستند . وقتی که پای صحبت این ورقهای زرین تاریخ معاصر می نشینی  ، اینقدر صادقانه و بی ریا صحبت میکنند که دوست داری ساعتها برایت از گذشته بگویند ، از صداقت ، امانت داری ، وفای به عهد و خلاصه همه صفات نیک انسانی و اجتماعی که امروز در حال کمرنگ تر شدن است ( اینکه ادله کمرنگی چیست ؟ خود مقوله ای که باید به تدریج به آن پرداخت ) اما اگر از باورهایشان بپرسی ، خود را مسلمانانی واقعی و معتقد میدانند .

 

میگویند تحت هیچ شرایطی نماز را ترک نکرده اند و همواره در ایام ماه مبارک روزه دار بوده اند ، آنهم در شرایط سخت اجتماعی و اقتصادی آن دوران . هنوز هم با سختی تمام ( با توجه به کهولت سن ) نماز میخوانند و روزه میگیرند ، هرچند پزشکان تجویز و تاکید کرده باشند که روزه برایشان مضر است ! حتی نزدیکترین افراد خانواده هم نمیتوانند وادارشان کنند که حتی یکروز روزه نگیرند .

 

نزدیک به چهل سال پیش شخصا شاهد بودم که بیساری از مردم روزه دار در روزهای گرم تابستان در مزارع خویش کار میکردند ، گندم درومیکرند و در حال برداشت سایر محصولاتشان بودند . در آن روزگار از کولر آبی و گازی خبری نبود ، سحر و افطارشان هم اندک قوت لایموت محلی گنابادی بود . وقتی که تشنگی بر آنان مستولی میشد ، سراغ کوزه آب میرفتند ، البته نه برای نوشیدن !

لباسها را خیس میکردند تا اندکی عطش درونشان را بکاهد و بتوانند روزه را تا افطار نگهدارند . این نسل همانهایی هستند که در محاورات روزمره مثالشان میزنیم . میگوییم حرف و عملشان یکی بود ، صادقانه صحبت میکردند و رفتارشان هم صادقانه بود. وقتی که از باغ یازمین کسی ( حتی با اخذ اجازه از صاحب ملک ) رد میشدند ، کفشهایشان را می شستند که مبادا مال حرام ( خاک باغ یا مزرعه دیگران ) وارد مالشان بشود .

 

خاضع و خاشع بودند در برابر خداوند و تا آنجا که ممکن بود حق الناس را رعایت میکردند ، اینگونه دیندارانی بودند که اینچنین رفتارهایی داشتند . آنان برای حفظ دینشان هزینه می پرداختند و به همین خاطر حاضر نبودند دینی را که به این سختی حفظ کرده اند ، براحتی از دست بدهند . خداوند هم برکتشان میداد و گاوهاشان پر شیر و مضارعشان سرسبز و درختانشان پر ثمر بود .

میگفت : درخت زردالویی داشتم که شاخه هایی از آن از دیوار باغ گذشته و رهگذاران و مردم کوچه باغ از محصول آن استفاده میکردند ، همان شاخه های سمت کوچه باغ بدون استثنا پربارتر از شاخه های سمت باغ بود . این نسل از آنچه داشتند به آشنا و غریبه می بخشیدند ، اما ما چطور ؟ تا حالا چند بار کلاهمان را قاضی کرده ایم که " به کجا میرویم چنین شتابان "

اینها قصه نیست ، داستانهایی است که تک تک شما میتوانید راویان صادق آنرا بیابید و شما هم بر بال خاطرات زیبایشان به مدینه فاضله آنان سفر کنید .

 

آنان که از این نسل رفته اند ، روحشان غریق رحمت  و آنانکه هنوز در قید حیات هستند ، انشاالله عمر با عزتشان مستدام باد

 

یا حق / رضا مقیمی کاخکی اردیبشت ماه یکهزار و سیصد و نود و نه هجری شمسی/ رمضان 1441