تلنگری به همه آنانکه به آینده می اندیشند ؛
آیا گناباد هم به شهر ارواح تبدیل میشود ؟

30 سال دیگر ایران به کشور ارواح بدل می‌شود/ ذخایر آب 12 استان، در 50 سال آینده به پایان خواهد رسید/ امنیت غذایی در خطر است/ هزینه هولناک تخریب محیط زیست .

 kavir95

 

برخی از مسئولان معتقدند که نباید اذهان عمومی را مشوش کرد و باانتشار برخی مطالب, باعث ایجاد جو نا امیدی در جامعه شد . گاهی پنهان کردن واقعیتهای تلخ در حکم خیانت به مردم است چرا که حکما همواره گفته اند :

 

چو می بینی که نابینا و چاه است                                       اگر خاموش بنشینی گناه است

 

 ولی به نظر میرسد باید باید آگاهی دادن به مردم ، آنان رااز آینده و سرنوشت خویش مطلع کرد و در این میان رسالت رسانه بسیار خطیر است .

 

آنان باید بدانند چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است تا با اندیشیدن تدابیری اولا بروز آن پدیده محتوم را به تاخیر اندازند و یا از شدت آسیبهای وارده بکاهند . یکی از واقعیتهای تلخی که به دلیل مداخله مخرب بشر در طبیعت در حال رخ دادن است ؛ بحران شدید کم آبی یا بی آبی در آینده نزدیک است ، بحرانی که هم اینک شاهد نشانه های بروز آن هستیم .

 

سالهاست که منطقه ما از خشکسای کمرشکن رنج می برد و جنانچه این وضعیت تداوم داشته باشد ، به زودی باید شاهد از بین رفتن حیات در بخش کاخک (  براکوه ) باشیم . از سوی دیگر دشتهای پسکلوت نیز در معرض خطر جدی است . هم اینک گزارش میرسد که سطح آبهای زیر زمینی در برخی از نقاط تا 10 متر افت کرده است .

 

از سوی دیگر نمیتوان اطمینان حاصل کرد که قناتهای دیگری همچون رهن ، علی آباد ، دیزغ و ..... از بحران خشکسالی در امام بماند ، چرا که :

 

اگر باران به کوهستان نبارد                                                    به سالی دجله گردد خشک رودی

 

پیشروی بیرحمانه کویر از سمت شمال شهر ( ریگ عمرانی )  به سوی مناطق مسکونی شهر ادامه دارد و طوفانهای شن و ریز گردهایی که منشا بومی دارند ، برای ساکنان گناباد به امری طبیعی مبدل شده است . آیا هنوز وقت آن نرسیده است تا منابع آب ، بخصوص آبهای شیرینی که توسط برخی از اهالی شهرستان با آبیاریهای غرقابی هدر میرود مدیریت شود ؟ ، اطلاع رسانی و ترویج در این زمینه و همچنین اصلاح و تغییر الگوهای کشت کدامین مسئول است ؟

 

 به گزارش صبح گناباد ، پایگاه خبری انتخاب در سال 1392 نوشت :

موسسه «صلح آمریکا» نوشت: در حال حاضر خطری که از جانب بحران قریب‌الوقوع زیست‌محیطی ایران احساس می‌شود، به مراتب بیش از خطر دشمنان خارجی و منازعات سیاسی داخلی است.

 

به گزارش سرویس بین الملل سایت خبری تیک Tik.ir، طبق گزارش «سازمان جنگل‌ها، مراتع، و آبخیزداری ایران» که در اواسط سال 2013 منتشر شده بود، بیش از دو سوم خاک ایران -در حدود 118 میلیون هکتار- به سرعت در حال تبدیل شدن به بیابان است.

 

 «عیسی کلانتری» ، مشاور رئیس جمهور در گفت‌وگویی هشدار داده بود که «مشکل اصلی‌ای که ما را تهدید می‌کند و از اسرائیل، و آمریکا و دعواهای سیاسی و... خطرناک‌تر است... این است که فلات ایران دارد غیرقابل سکونت می‌شود... اگر وضعیت اصلاح نشود، ایران 30 سال دیگر کشور ارواح می‌شود.»

 

وی در این مصاحبه به شرح آینده هشدارآمیز دریاچه‌های خشک‌شده و سفره‌های خالی آب‌های زیرزمینی می‌پردازد، که احتمالاً میلیون‌ها ایرانی را وادار به ترک محل سکونت خود خواهد کرد.

 

طبق شاخص عملکرد زیست‌محیطی سال 2012 که از سوی دانشگاه‌های یِیل و کلمبیا انجام شده و 22 فاکتور محیطی چون منابع آب، آلودگی هوا، تنوع زیستی، و تغییرات آب و هوایی را مورد بررسی قرار داده بود، ایران از میان 132 کشور مورد مطالعه، در جایگاه 114 ام قرار گرفت.

 

آب

 

منابع آب شیرین ایران تحت فشار برداشت‌های غیرقابل تحملی قرار دارند. ۹۰ درصد خاک ایران را -که منطقه‌ای اندکی کوچک‌تر از ایالت آلاسکا [در آمریکا] را دربرمی‌گیرد- سرزمین‌های خشک یا نیمه خشک تشکیل می‌دهند و تقریباً دو سوم حجم بارندگی کشور پیش از آنکه بتواند رودها را پر آب کند، تبخیر می‌شود. در نتیجه، ایران بیش از نیمی از آب مورد نیاز خود را با برداشت از آبخوان‌ها تأمین می‌کند، و مصرف عمومی به سرعت در حال تحلیل بردن منابع زیرزمینی است. با نرخ کنونی مصرف بی‌رویه آب در ایران، ۱۲ استان از ۳۱ استان این کشور، ظرف 50 سال آینده ذخایر آبی خود را به پایان خواهند رساند.

 

سیاست‌های اقتصادی ایران بر وخامت این مشکل افزوده‌اند. بهره‌برداری از آب‌های زیرزمینی برای مالکان چاه‌ها آزاد است و به علت وجود یارانه‌های دولتی، مصرف‌کنندگان تنها بخشی از هزینه‌های واقعی مصرف انرژی لازم برای پمپاژ آب به سطح را می‌پردازند. سالانه 4 میلیارد مترمکعب از آب‌های زیرزمینی غیرقابل بازگشت ایران، به سطح زمین پمپاژ می‌شوند.

 

آب‌های سطحی ایران نیز با مشکل مشابهی مواجهند. غالب رودخانه‌های ایران به لحاظ آب‌شناختی خشک شده یا در حال خشک شدن هستند، به این معنا که منابع تجدیدپذیر آبرسانی این رودخانه‌ها هم‌اینک نیز به پایان رسیده است.

 

در نتیجه، این آب‌های سطحی، ظرفیت مازاد اندکی برای تأمین تقاضای جمعیت رو به رشد ایران در سال‌های خشک آینده دارند که به تناوب تکرار می‌شوند -دوره‌هایی که میزان بارش زیر حد میانگین است. مصرف نادرست آب در نزدیکی سرچشمه‌ها، بر امکان تأمین نیازهای آبی نواحی دوردست‌تر تأثیر نامطلوبی می‌گذارد. برای مثال در شمال غربی ایران، احداث سدها (مانند کارون 3) ، سیستم نادرست آبیاری، و خشکسالی منجر به کاهش حجم 13 رودی شده است که دریاچه ارومیه را سیراب می‌کردند، و اکنون این دریاچه، که بزرگ‌ترین دریاچه خاورمیانه محسوب می‌شود بیش از 60 درصد حجم خود را نسبت به سال 1995 از دست داده است. در منطقه جنوب غرب نیز دریاچه بختگان که زمانی دومین دریاچه بزرگ ایران بود، تحت تأثیر توأمان خشکسالی‌های طولانی‌مدت و احداث سد بر روی رود کر، اکنون کاملاً خشک شده است.

 

خطر کشاورزی

 

مشکلات آبی ایران در حال آسیب زدن به اقتصاد ملی این کشور است. 10 درصد تولید ناخالص داخلی ایران حاصل فعالیت بخش کشاورزی است که نزدیک به یک چهارم نیروی کار ایران را نیز در استخدام خود دارد. به علاوه فعالیت این بخش، از امنیت غذایی ملی نیز پشتیبانی می‌کند. در حقیقت نیز تهران با راهبردی دوگانه برای پیشبرد خودکفایی در تولید محصولات اساسی از طریق افزایش همزمان عرضه و تقاضا، اقدام به اختصاص یارانه‌ای مساوی به تولیدکننده و مصرف‌کننده کرده است.

با این حال، اکنون امنیت غذایی ایران در خطر است، زیرا بخش کشاورزی با اختصاص 92 درصد از کل مصرف آب کشور به خود، تنها در حدود 66 درصد نیاز غذایی 79 میلیون نفر جمعیت ایران را تولید می‌کند. تهران ناچار از وارد کردن 37 درصد باقیمانده است؛ و تشدید «تنش آب» خطر کاهش بیشتر توان تولید بخش کشاورزی را هشدار می‌دهد، که به نوبه خود منجر به افزایش هزینه واردات و وخیم‌تر کردن فشارهای مالی خواهد شد. در حقیقت، نیازهای بخش کشاورزی، اکنون حتی در حال صدمه زدن به امنیت غذایی کشور است. برای مثال خاک برخی مناطق، چون دشت مرکزی کاشان، به سبب برداشت بیش از اندازه از آب‌های زیرزمینی که منجر به تحلیل رفتن سفره‌های آب شده است، به شوره‌زاری بدل شده و امکان کشاورزی در این مناطق کاملاً از بین رفته است.

 

انتخابی دشوار

 

رقابت برای دستیابی به منابع محدود آب از همین حالا نیز منجر به بالا گرفتن تنش‌ها و درگیری‌ها، چه در داخل ایران و چه در مناطق مرزی و در مقابله با همسایگان این کشور شده است.

 

در اوایل سال 2013، کشاورزان اصفهانی پمپی را که آب رودخانه محلی اصفهان [زاینده‌رود] را به شهر یزد در فاصله 185 مایلی [300 کیلومتری] می‌فرستاد، تخریب کردند. این مسئله در ادامه منجر به یک هفته تظاهرات و کمبود و جیره‌بندی آب در یزد شد.

 

در سال 2011، مرزبانان ایرانی پس از عبور از مرز افغانستان و تلاش برای باز کردن یک کانال آب 18 مایلی [30 کیلومتری] از رود هلمند به ایران، با نیروهای افغان درگیر شدند. در دهه 1980، جرقه طولانی‌ترین جنگ تاریخ مدرن خاورمیانه، بر سر دو ادعای رقیب در خصوص کنترل آبراهه راهبردی شط‌العرب [اروند رود] ، میان ایران و عراق، روشن شد.

 

افزایش فشارها بر منابع آبی ایران، انتخاب دشواری را در میان مصارف مختلف رقیب تعریف می‌کند. در حوضه کرخه، مدیریت منابع آبی باید تصمیم بگیرد که با کاهش جریان آب رودخانه چه کند -آیا این آب را در سد کرخه نگه داشته تا بتواند از آن برای تولید برق استفاده کند یا اینکه مسیر آب به نواحی پایین‌دست را باز کند تا بتواند منطقه‌ای را که به عنوان سبد غذایی ایران شناخته می‌شود، آبیاری کند.

 

آلودگی

 

ایران با خطرات زیست‌محیطی جدی دیگری نیز مواجه است. طبق گفته «سازمان بهداشت جهانی» ، سه شهر از پنج شهر نخست در فهرست آلوده‌ترین شهرهای جهان -اهواز، کرمانشاه، و سنندج- در ایران قرار دارند که میزان آلودگی هوا در این شهرها از چهار تا هفت برابر سطح قابل قبول سازمان بهداشت جهانی برآورد شده است. ایران به سبب کیفیت نامطلوب هوا در سرتاسر کشور، از میان 91 کشور مورد بررسی، در جایگاه 86ام قرار گرفته است. آلاینده‌های هوا، تنها در تهران منجر به مرگ سالانه بیش از 5،500 نفر بر اثر بیماری‌های قلبی و عروقی، و تنفسی می‌شوند.

 

از سویی انتظار می‌رود که روند تغییرات آب و هوای جهانی نیز بر عمق معضلات زیست‌محیطی ایران بیفزاید. به گفته «سازمان حفاظت از محیط زیست» ایران، تغییرات دما و میزان بارش‌ها، امکان برخورداری از آب پاک، به ویژه در مناطق روستایی را کاهش خواهد داد و این نیز به نوبه خود منجر به گسترش بیماری‌های انتقالی از راه آب خواهد شد. دمای بالاتر و حجم پایین‌تر بارندگی می‌تواند تا سال 2050، تا 30 درصد از محصول غلات بکاهد. طبق تحلیلی که از سوی هلند منتشر شده است، تغییرات آب و هوا می‌تواند تا سال‌های 2050-2040، 15 تا 19 درصد از مجموع منابع آب‌های تجدیدشونده ایران را کاهش دهد؛ و در آن زمان، میزان نیاز سالانه آب ایران، بیش از 40 درصد فراتر از حجم منابع تجدیدشونده آب این کشور خواهد بود.

 

هزینه‌ها

 

میزان خسارات -ناشی از تنش آب، بیابان‌زایی، و آلودگی- می‌تواند در بلندمدت منجر به ایجاد مشکلات تضعیف‌کننده‌ای برای اقتصاد کشور شود. طبق برآورد «بانک جهانی» ، هزینه سالانه تخریب محیط زیست در ایران، هم‌اینک نیز به میزان هولناک 5 تا 10 درصد تولید ناخالص داخلی رسیده است. در مقایسه، به گفته «اداره حسابرسی دولت آمریکا،» تحریم‌های طاقت‌فرسای واشنگتن و جامعه بین‌المللی، در سال 2012 تنها توانستند 4/1 درصد از تولید ناخالص داخلی ایران را کاهش دهند. و با گذشت زمان، این منابع ارزشمند بیشتر تحلیل رفته، حاصلخیزی بیشتر کاهش یافته، و سلامت عمومی بیش از پیش آسیب خواهد دید.

 

سوء مدیریت نیز سهم بسزایی در مشکلات زیست‌محیطی ایران دارد. شهرهای ایران یک سوم منابع آب خود را از طریق نشتی لوله‌های آب از دست می‌دهند. سیستم آبیاری این کشور نیز ناکارآمد بوده و از بازدهی بسیار پایینی برخوردار است. بیش از نیمی از حجم آب منابع تجدیدشونده ایران که در بخش کشاورزی مصرف می‌شود، به هدر می‌رود. ایران برای عبور از چالش‌های زیست‌محیطی، به تنظیم مجدد سیاست‌ها و منابع خود نیاز دارد. به گفته کارشناسان، هزینه فناوری‌های جدید، بکارگیری شیوه‌های صرفه‌جویی، و دیگر اقداماتی که می‌تواند تأمین آب مورد نیاز ایران در سال 2050 را امکان‌پذیر سازد، حداکثر به 3 میلیارد دلار در سال خواهد رسید.

 

ایران اخیراً گام‌های مثبت مهمی در جهت رفع این مشکلات برداشته است. طرح توزیع هدفمند یارانه‌ها که از سال 2010 آغاز شد، به تدریج مصرف‌کنندگان را وادار به پرداخت هزینه‌های واقعی آبرسانی کرده، و انگیزه آنان را برای صرفه‌جویی در مصرف، و افزایش بازده شیوه‌های مصرف خود سوق خواهد داد. قرار بود درآمدهای ذخیره‌شده حاصل از کاهش یارانه‌های انرژی، صرف پشتیبانی از طرح‌هایی برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای و آلودگی هوا شود. اما اصلاح توزیع یارانه‌ها، پس از مرحله اول متوقف شد؛ و به علاوه به نظر نمی‌رسد که این اصلاحات در راستای مواجه با چالش‌های زیست‌محیطی طراحی شده یا موثر بوده باشند. بحران قریب‌الوقوع زیست‌محیطی ایران به انقلاب سبز فراگیری در سیاست‌گذاری‌های ملی نیاز دارد.


گرمای هوا تا نیمه قرن 21 بسیاری از نقاط خاورمیانه را غیرقابل سکونت خواهد کرد


گرما

 

کارشناسان با بررسی وضعیت آب و هوای 29 کشور خاورمیانه و شمال آفریقا در 30 سال گذشته به این نتیجه رسیده‌اند که تا نیمه قرن 21، خاورمیانه و شمال آفریقا به قدری گرم خواهد شد که سکونت انسان در آن بسیار دشوار خواهد بود.

 

به گزارش سرویس محیط زیست، محققان موسسه "ماکس‌ پلانک" در آلمان و موسسه "نیکوزیا" در قبرس محاسبه کرده‌اند که دمای هوا در خاورمیانه و شمال آفریقا در آینده با سرعتی دو برابر متوسط جهانی افزایش خواهد یافت و تا نیمه قرن بیست و یکم دمای هوا در تابستان تا پنج درجه و در زمستان تا دو و نیم درجه افزایش خواهد یافت.

 

علاوه بر این تعدادهای روزهای گرم سال پنج برابر شروع قرن بیست و یکم خواهد بود. هم اکنون تعداد روزهای داغ سال دو برابر سال 1970 است.

 

به گزارش بی‌بی‌سی، این گرم شدن با خشکسالی، شدیدتر هم خواهد شد. کمبود رطوبت در خاک، مانع خنک شدن زمین می شود و از سوی دیگر گرد و غبار برخاسته از بیابان‌های سوریه، عراق و عربستان سعودی که از ابتدای قرن بیست و یکم 70 درصد افزایش یافته، وضع را بدتر خواهد کرد.

 

پروفسور "یوس للیفلد"، رئیس موسسه ماکس پلانک در زمینه شیمی که از محققان اصلی این پژوهش بوده می گوید: در آینده آب و هوای بخش‌های بزرگی از خاورمیانه و شمال آفریقا به نحوی تغییر خواهد کرد که حیات موجودات ساکن آن را به خطر خواهد انداخت.

 

مجموعه این تغییرات به همراه آلودگی هوا به علت ریزگردهای برخاسته از بیابان‌ها می تواند شرایط را به قدری وخیم کند که مردم مجبور به مهاجرت شوند.

 

این تحقیق همچنین پیش‌بینی کرده که در نیمه قرن بیست و یکم در گرمترین مواقع سال دمای هوا در شب کمتر از 30 درجه نخواهد شد و در طول روز به متوسط 46 درجه سانتی گراد خواهد رسید در حالیکه متوسط حداکثر دما تا همین اواخر 43 درجه بوده است؛ این میزان تا سال 2050 به 46 و تا پایان قرن به 50 درجه سانتی گراد افزایش خواهد یافت. موج گرما نیز 10 برابر بیشتر از حال حاضر تکرار خواهد شد.

 

در اجلاس جهانی تغییرات اقلیمی که اخیرا در پاریس برگزار شد، کشورهای جهان توافق کردند تمام سعی خود را به کار گیرند تا در 15 سال آینده دمای کره زمین در قیاس با دوران پیش صنعتی بیش از دو درجه سانتی گراد افزایش پیدا نکند.

 

هر چند تحقق این هدف بسیار محل تردید است اما محققانی که این تحقیق را انجام دادند می‌گویند که حتی تحقق این هدف هم جلوی غیر قابل سکونت شدن خاورمیانه را نخواهد گرفت.

 

بر اساس این تحقیق، بین سال‌های 1986 تا 2005 در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا به طور متوسط 16 روز هوا بسیار داغ بوده اما تا نیمه قرن بیست و یکم چنین روزهایی به 80 روز افزایش خواهد یافت.

 

اگر بعد از سال 2040 تولید گازهای گلخانه‌ای کاهش پیدا کنند باز هم در پایان قرن بیست و یکم تعداد روزهای فوق‌العاده گرم سال به 118 روز خواهد رسید.

 

این محققان دو سناریوی احتمالی را برای قرن بیست و یکم در نظر گرفتند، سناریوی اول اینکه تولید گازهای گلخانه‌ای از سال 2040 کاهش پیدا کند و دیگری اینکه تولید این گازها همچنان افزایش پیدا کند. در این صورت متوسط دمای سطح زمین در قیاس با دوران پیش صنعتی بیش از 4 درجه سانتیگراد افزایش خواهد یافت و دمای هوای تابستان در بخش های بزرگی از خاورماینه و شمال آفریقا در قیاس با سال‌های 1986 تا 2005 تا 6 درجه بیشتر خواهد شد.

 

پروفسور للیفلد می‌گوید: تغییرات آب و هوایی به طور قابل توجهی شرایط زندگی را در خاورمیانه و شمال آفریقا بدتر خواهد کرد. موج‌های گرمای طولانی و طوفان گرد و غبار بعضی مناطق را غیر قابل سکونت خواهد کرد که مطمئنا بر فشار مهاجرت خواهد افزود.

 

این محققان خاورمیانه و شمال آفریقا را مجموعه‌ای 29 کشور از جمله ایران در نظر گرفته‌اند که حدود 550 میلیون نفر در آنها زندگی می‌کنند.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی