نقدی بر سکوت خواص و نخبگان اجتماعی
چگونه چنین باشیم ؟ (2)

در تب و تاب انتخابات اخیر در حوزه ی گناباد و بجستان، رفتارهای اجتماعی شکل گرفت که در جامعه ی کوچک ما که نمادی از جامعه ی ملی است، اگر بدان توجه نشود، خسارت های جبران ناپذیری را متوجه ما خواهد کرد.

 

 

jamea

 



اجازه بدهید ذکر نامی از نویسنده نشود تا نقد "من قال" جایگزین نقد "ما قال" نشده و خوانندگان به جای آنکه توجه به نام نمایند، نگاهشان به محتوای موضوع که بحث اصلی و درد حتمی امروز جامعه ی ماست معطوف شود. در تب و تاب انتخابات اخیر در حوزه ی گناباد و بجستان، رفتارهای اجتماعی شکل گرفت که در جامعه ی کوچک ما که نمادی از جامعه ی ملی است، اگر بدان توجه نشود، خسارت های جبران ناپذیری را متوجه ما خواهد کرد.

 

ما جامعه ای چندپارچه با ایدئولوژی های مختلف نیستیم، جامعه ای شیعی هستیم که اصول اساسی آن عبارت است از عدل، امامت، عبادت، دعا و نیایش، قناعت و پارسایی، توکل، دنیا، آخرت، مسئولیت فردی و اجتماعی، خیر، شر، اخلاق، انسانیت، جهاد، تکلیف، تعالی و...

 


اما همانند همیشه ی تاریخ به جز اندکی از مقاطع زمانی بشر، در این سیاره ی خاکی این اصول، گرفتار وارونگی است و به قول سیدجمال الدین اسدآبادی؛ مسلمان زیاد داریم اما بی بهره از اسلام.

 


بسیاری از ما معتقدین به مکتب و مذهب، خوش شانسیم، وجدانمان آرام است، مسئولیتمان سبک است، هیچ ناهنجاری پیش نیامده تا احساس مسئولیت کنیم، مشغول زندگی روزمره و امورات دینی خود هستیم، مراسم مذهبی هم اجرا می شود، نماز و دعا و روزه و روضه هم می گیریم، به آنچه وظیفه ی دینی مان است عمل می کنیم، هیچ حادثه و خطر خطیری در پیش نیست، دین و مذهب و هویت و انقلاب و ولایت را هیچ خطری تهدید نمی کند که باید از خطر نگهداری کرد. یک راه شوسه، آسفالته، زندگی آرام، فضایی بی طوفان، امن، هیچ دلواپسی نیست که ما را رنج دهد!

 


در شرایطی که باید شیعه با دانش، تقوا، فداکاری و از خود گذشتگی اش مردم و جامعه را به مکتب و مذهب علی علیه السلام، ترغیب و تحریص نماید، امروز سکه ی رایج بازار شده تا کوتاهی خود را در قبال مردم، جامعه، دین و ولایت با نذر و نیاز و دعا جبران نماییم. مثل مجرمی که با پول و پارتی و واسطه تراشی و تملق و رشوه و کلاه و کلک و ارتباطات خصوصی و افراد متنفذ، می خواهد جرمش را لاپوشانی نموده و آن را ماست مالی نماید.

 


مسئولیت، انسانیت، بشریت، اخلاق، اراده، خیر، شر، سرنوشت، جهاد، تکلیف، همه و همه گم می شوند و به دست تقدیر سپرده می شوند و در پایان هر نامرادی هم می خوانیم: "الخیر فی ما وقع". آن وقت جوان ما حرف "سارتر" لامذهب، بی دین و ماده پرست را می بیند که می گوید: "کسی که از مادرش فلج به دنیا می آید اگر قهرمان ورزشی نشود، خودش مسئول است"! در چنین شرایطی به جوان حق می دهیم که سر از کدام ناکجا آباد درآورد! چرا سخن قرآن را نمی شنویم که فریاد می زند: "کل نفس بما کسبت رهینه؛ دستاورد افراد در گرو خودشان است" و در تبیین قیامت می گوید:

 

"یوم ینظر المرء ما قدمت یداه؛ روزی است که انسان، آنچه را با دو دست خویش پیش فرستاده می نگرد". قرآن برخلاف فلسفه ی مارکسیسم که جبر تاریخ را عامل حرکت انسان می داند، تصریح می کند: هر قوم و جامعه ای که در طول تاریخ نابود شده اند، به جهت ظلمی بوده که خود به خود کرده اند. قرآن اساساً انسان ها را مسئول تقدیر تاریخی و سرنوشت اجتماعی و وضع زندگی و نظام حاکم بر جامعه ی خویش اعلام می کند.

 

"ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم". دنیا تنها جایگاه کار و تولید و تکامل و سازندگی و کسب ارزشهای مادی و معنوی و سعادت اخروی است. دنیا وسیله ی کسب ارزشهای خدایی و به دست آوردن شایستگی های بهشت برین است. اساساً دنیا و زندگی پیش از مرگ، اصل است و آخرت، فرع بر دنیاست و بدین معنی که زندگی جاوید، سعادت و رستگاری الهی و سرنوشت نهایی انسان در معاد، نتیجه و معلول سرگذشت آدمی در زندگی این جهانی اوست. اصل "الدنیا مزرعه الاخره"، رابطه ی دنیا و آخرت را در جهان بینی اسلامی نشان می دهد. آخرت، محصول طبیعی و منطقی دنیاست.

 


"خدا عادل است"، یک بحث فلسفی ماوراءالطبیعه  و متافیزیکی صِرف و منفصل از زندگی و جهان هستی و بی ارتباط با ظلم و عدل جامعه ی بشری نیست، برعکس، "خدا عادل است" یعنی عدل یک صفت خدایی است و زیربنای وجود، طبیعت، جامعه و روابط انسانهاست. مهمترین شاخصه ی نظام دینی عدالت است. اگر دیدیم که در جامعه عدالت حاکم نیست بدانیم که گرفتار نوعی انحطاط و بیماری هستیم که با نظام کائنات در تعارض است.

 


امام ما علی است که در محراب عبادت روحش را پرورش می دهد، در جهاد دشمن را میکوبد، با منافق ستمکار هرچند مسلمان هم باشد به خاطر اسلام مبارزه می کند. چهار هزار نفر مقدس دعاخوان نالان در پیشگاه خداوند را که جای سجده در پیشانی شان نمایان است و در میانشان حافظ قرآن بسیار، یکجا با شمشیر نابود می کند و بعد افتخار می کند که بگوید: من بودم که چشم فتنه را درآوردم.

 


علی از قضاوت عوام مومنین نهراسید و مصلحت بازی نکرد و چهار هزار نفر مقدس و زاهد و عابد و قاری قرآن که سوهان روح و عقل و ایمان مردم اند قتل عام می کند، که در برابر حق ایستاده اند هر چند بی غرض باشند و آلت دست ناآگاه عمر و عاص ها، نمی گوید چون ساده دل و بی غرض اند از آنها باید گذشت، در نظام عدل و حق و علی، بی شعوری نیز خود جرم است جرمی به وسعت بی شرفی، چرا که بی شعوری آفت حق است.

 


حج و... وقتی علی تنهاست و صهیونیسم در کنار کعبه لانه کرده و فقر و استعمار و ستم و آدمکشی تکفیری ها، نایی برای هیچ مسلمان مومن و دردآشنایی باقی نمی گذارد چه استحبابی دارد! جز این ره آورد که کیسه ی سرمایه داران زالو صفت اروپایی، آمریکایی و ژاپنی و چینی را پُرتر و پُرتر می کند تا قدرت جنایتگریشان بیشتر و بیشتر شود.

 


دعا هرگز جایگزین وظیفه نمی شود و مسئولیت های فرد و جامعه را سلب نمی کند. دعا گریزگاهی برای فرار از تعهداتی که هر کس در برابر خدا، هستی، زندگی، مردم، جامعه و سرنوشت خویش دارد نیست. ماده ای شیمیایی که همچون اکسیر، لکه ی زشتی و پستی و پلشتی و ننگ و خیانت را بشوید نیست، کلکی که ناشایسته و محکوم را از راهی غیرمنطقی و غیرقانونی پاداش دهد و رستگار سازد نیست.

 

دعا اکسیری است که تازیانه بر روح های به خواب رفته می زند، آنگاه که حسین در کربلا پس از آنکه همه چیز و همه کَس اش را می بخشد، مشت خود را پر از خون کرده و به آسمان پرتاب می کند و با تمام ایمان و التماس و نیاز از خدا می خواهد تا انجام وظیفه ای که در راه انجام مسئولیتش کرده است را از او بپذیرد. به راستی این دعای حقیقی چقدر درس آموز است.

 


گرانیگاه مذهب شیعه عدالت و امامت است، اما در عمل بسیاری از ما تقیه و عبادت را جایگزین آن کرده ایم. انتظار که فلسفه ی حرکت و امید و جوشش و پیشرفت و تعالی است و نوعی آمادگی به حساب می آید را تبدیل به وادادگی کرده ایم به بهانه ی اینکه حضرت خودش باید بیاید و کارها را درست کند.

 


در نتیجه مکتبی که ما را عنصری فعال وکنشگر می خواهد تبدیل به عنصری عافیت طلب و بی خاصیت می شویم که در برابر همه ناهنجاری هایی که مشاهده می کنیم سکوت و بی عملی را پیشه خود می سازیم. (دیروز در عصر مشروطه دیگ پلو در سفارت انگلیس بار گذاشتند و به عوام گفتند شعار مشروطه خواهی بدهید و وقتی سوال می کردند مشروطه به چه معناست میگفتند یعنی روزانه یک کباب و یک نان می دهند و امروز تکرار همان دیروز در گناباد و بجستان؛ چای و قند و روغن و... و دروغ و تهمت و افتراهای تهوع آور...تعداد معدودی جوان هنجارشکن و بعضا .... در انتخابات اجیر می شوند تا بی اخلاقی را به حد اعلا برسانند، اما دریغ از احساس مسئولیتی که این جماعت را از رفتار منکر و زشت شان بازداشته و از آن برائت جویند.)

 


این زندگی به قول جلال آل احمد انسانها را "اخته" می کند و درمان آن نیز جز با تلاش، مجاهدت، قناعت و پارسایی نیست. قناعت و پارسایی ضرورت زندگی دیروز، امروز و فردای هر انسان عزتمندی است.

 


بیمه کننده ی انسان ماندن و وفادار ماندن و مقاومت کردن و نلغزیدن و به فروش نرفتن اوست و عامل دلاوری، فداکاری، استقبال از خطر در راه ایمان و هدفش است. یک انسان مسئول در برابر جامعه و متعهد به رسالت الهی و خلقی و مجاهد یک راه راستین می بایست زندگی فردی اش را به دو اصل منفی استوار کند تا زندگی اجتماعی و اعتقادی اش بر اصل مثبت پایدار بماند:


اول: نداشته باشد تا برای حفظش محافظه کار نشود.


دوم: نخواسته باشد تا برای کسبش نلغزد و ضعف نشان ندهد و خوار و ذلیل نگردد.

 


البته در این مسیر هر که بامش بیش، برفش بیشتر؛ هر کس مسئولیت اجتماعی بیشتری داشته باشد و رسالت دینی و هدایت اجتماعی را بر دوش می کشد مسئولیت خطیرتری در پیش دارد. در این راه وظیفه ی نخبگان و خواص جامعه به مراتب بیش از توده هاست. الناس علی دین ملوکهم. اگر چنین شدیم یقین بدانیم بر اساس سنن حتمی و قطعی الهی، جامعه مسیر هدایت و حرکت صحیح خود را خواهد یافت.


به امید فداکاری و جهاد برای تحقق چنین آرمان شهری

 

نظرات   

 
0 # محمدی 1395-04-07 05:55
بسیاربجاوعالی بود.
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی